محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
650
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
خبر خوارج كه بر على عليه السّلام بيرون آمدند چون امير المؤمنين على عليه السّلام باز كوفه آمد به حكمين ، و مردى بود نامش عروة بن أديّة التميمى على را گفت بدان كه : لا حكم الَّا للَّه . حكم خداى را است ، و تو حكم خداى بشكافتى و به بو موسى و عمرو افگندى . ايشان حكم خداى ندانند ، ما به قول ايشان همداستان نه ايم . اگر اين حكم حكمين بشكافى و الَّا ما اندر تو عاصى شويم ، و تو بدين كه كردى كافر شدى . على گفت : حكمين شما كرديد نه من كردم ، [ 274 b ] اگر كافر شديد شما شديد . پس خوارج همه يكى شدند و بسگاليدند و گفتند از على بيزار شويم و از معاويه نيز بيزار شويم ، و نه اين را خواهيم و نه آن را ، و خون ايشان حلال داريم كه ايشان كافر شدند بدين حكم كه كردند . پس مردى بود از شيعت على نامش زياد بن النَّضر ، گفت على كافر نشود كه على بر حقّ است ، و اگر دانستى كه چنين نبايد كردن نكردى . ايشان از سخن او بترسيدند و بشدند . بر در كوفه ديهى است نامش حروراء ، آنجا گرد آمدند و گفتند ما اميرى ديگر كنيم و با على حرب كنيم . و شبث ابن ربعى را بر خويشتن امير كردند . و چون على آگاه شد ، عبد الله بن عبّاس را بديشان فرستاد تا ايشان را پند دهد . سخن عبد الله نپذيرفتند . پس على خود پيش